عسل عسل ، تا این لحظه: 12 سال و 2 ماه و 24 روز سن داره

عسل مامان و بابا

روزهای اخر

سلام به تنها دخترم عشقم امیدم عزیزم دیگه چیزی نمونده که بتونم روی ماهتو ببینم این روزا خیلی شیطونی میکنی فدات بشم عزیزم بابایی یه عمل کوچیک داره براش دعا کن مامانی خیلی استرس داره بعد از اینکه بابایی عمل کنه شما هم دنیا میایی دلم برای  اینکه میخوام ببینمت ضعف میره بابایی خیلی دوست داره ببینتت همش میگه نمیشه زودتر دنیا بیایی ایشالله صحیح و سالم دنیا بیایی وما بتونیم تو رو ببینیم ...
16 تير 1393

شیطونی های تو

سلام به دختر ماهم خوبی عزیزم فدای تو بشم اینقدر شیطون شدی خودتو جمع میکنی یه گوشه بعد لگد های محکمی به مامانی میزنی بابایی که کلی ذوق میکنه و قربون صدقه ات میره عزیزم مامانی از اول که شما اومدی تو دلم هوس شاتوت کرده یودم تا دیشب بابایی کلی خرید منم تا جایی که تونستم خوردم و شما قند عسلم فقط لگد زدی ...
3 تير 1393
1